امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

زندگی شیرین با امیررضا

روز جهانی حضرت علی اصغر (ع)

پسر گلم سلام امروز روز جهانی حضرت علی اصغربود و من و خاله تورو بردیم به مصلای تهران تا در این مراسم شرکت کنیم.خیلی مراسم خوبی بود.با اینکه هوا خیلی سرد بود و من میترسیدم که تو مریض بشی اما حال و هوای مراسم انقدر معنوی بود که از اینکه تو رو بردم اصلا پشیمون نیستم تو اون لحظات که مراقب تو بودم تا یک ذره سردت نشه یا گرمت نشه یا جات راحت باشه همش به فکر شش ماهه ی امام حسین(ع) بودم که چقدر اذیت شد ...چقدر تشنگی و گرسنگی کشید و آخرش هم اون دشمنان اون طوری اون شش ماهه ی کوچولو رو سیراب کردند. همه ی ما مادرایی که اونجا بودیم بچه هامونو نذر امام زمانمون کردیم تا همیشه سرباز امام زمان باشن.   راستی مامانی...لباسای سقایی تورو هم ...
9 آبان 1393

یه روز قشنگ دیگه

امیررضای مامان سلام امروز که دارم برات مینویسم 26 روزه که تو به دنیا اومدی.تو آروم خوابیدی روبروم و بعضی وقتها یه لبخند نمکی هم میزنی که نمیدونم واسه چیه نمی دونی از روزی که اومدی چقدر زندگیمون غرق لذت شده عزیزم.وقتی توی بغلم شیر میخوری و اون دستای کوچولوتو مشت میکنی بیشتر از همیشه عاشقت میشم .وقتی باهات حرف میزنم و بهم بی صدا میخندی خدارو با تمام وجودم شکر میکنم که فرشته کوچولویی مثل تورو به ما هدیه کرد. عزیز دلم بیست و یه روزت بود که برای ختنه بردیمت ...همه گفتن کار خوبی کردیم چون تو کوچولو بودی و خیلی متوجه نمیشدی.همین روزاست که جای اونم خوب بشه و تو راحت بشی قربونت برم. خدارو شکر میکنم که جواب دعاهامو داد و تو بچه آرومی هست...
12 مهر 1393

روز رفتن به خونه

سلام پسر مهربونم الهی قربونت برم من...امروز دهمین روزیه که تو قدم به دنیای خوشگل گذاشتی ...ما امروزبعد از ده روز خوردن و خوابیدن تو خونه بابا بزرگ و مامان بزرگ اومدیم به خونه خودمون.بابایی مهربون خونه رو برات آماده و تر و تمیز کرده بود. توی خوشگل هم که قربونت برم از خواب کم نذاشتی تو این چند روز ...انقدر تو شکم مامانی بپر بپر کرده بودی که خیلی خسته بودی و ما اصن بیدار بودنتو نمیبینیم که...حسابی کوه کنده بودی و حالا داری قشنننننگ استراحت میکنی. قربونت برم که خواب و بیدارت هر دوش برام شیرینه...وقتی میخوابی معصومیتت بیشتر میشه.     ...
26 شهريور 1393

لحظه پا گذاشتن به دنیا

سلام عزیزم ...این اولین پستیه که دارم برات مینویسم.تو امروز پا به دنیا گذاشتی و زندگیمونو روشن کردی پسر نازم دیروز وقتی برای چکاپ هفتگی پیش خانم دکتر مهربون رفته بودم، خانم دکتر گفت که باید یه سونوگرافی برم تا مطمئن بشه که حال تو خوبه .وقتی رفتم سونوگرافی آقای دکتر گفت وضعیت مناسبی نداری و تنفست خیلی کم شده ...قربونت برم انقدر قد کشیده بودی و جات تنگ بود که دیگه جای نفس کشیدن نداشتی... خیلی نگران شده بودم چون خانم دکتر گفته بود اگه جواب سونو گرافی خوب نباشه باید همون شب برم بیمارستان .وقتی باهاش تماس گرفتم و جواب سونوگرافی رو گفتم گفت برو بیمارستان تا از نی نی یه نوار قلب بگیرن...خداروشکر نوار قلبت مشکلی نداشت اما خانم دکتر گفت دیگ...
16 شهريور 1393